چرا جمهوری اسلامی با وجود همه بحرانها و اعتراضها، هنوز پابرجاست؟ تحلیل National Post، روزنامه محافظهکار کانادا
تحلیل روزنامه National Post، رسانه کانادایی نزدیک به جریان محافظهکار، به قلم Michael Bonner، مورخ ایران باستان و مدیر پیشین سیاستگذاری دولت انتاریو، و Ari Moghimi، مشاور امور عمومی متخصص در ژئوپلیتیک خاورمیانه

فروپاشی جمهوری اسلامی؛ چرا با وجود اعتراضهای گسترده، بحران اقتصادی، تحریمها و فشار نظامی، این نظام همچنان پابرجاست؟
روزنامه National Post که به محافظهکاران کانادا نزدیک است، در مقالهای به بررسی این پرسش پرداخته و استدلال میکند که برای توضیح بقای جمهوری اسلامی، تنها نمیتوان به نارضایتی عمومی یا ضعف اقتصادی تکیه کرد.
این مقاله ساختار امنیتی و نهادی جمهوری اسلامی، نقش سپاه پاسداران، آمادگی ساختار فرماندهی برای ادامه فعالیت حتی در صورت حذف رهبران ارشد، انسجام نسبی نخبگان و تجربه چند دههای نظام در مدیریت بحران را بررسی میکند.
نویسندگان همچنین به مشکلات اقتصادی و اجتماعی ایران، کاهش مشروعیت حکومت و فاصله بیشتر میان دولت و جامعه میپردازند. اما پرسش مهمتر این است: اگر جمهوری اسلامی روزی با بحران فروپاشی روبهرو شود، چه نیروی سیاسی، ساختار نهادی و ائتلاف ملی میتواند جایگزین آن شود؟
این مقاله توسط Michael Bonner، مدیر پیشین سیاستگذاری دولت انتاریو و مورخ ایران باستان، و Ari Moghimi، مشاور امور عمومی متخصص در ژئوپلیتیک خاورمیانه و سیاست خارجی و امنیتی اروپا، نوشته شده است.
برای آشنایی با استدلالهای کامل نویسندگان و جزئیات عواملی که به باور آنها در تداوم جمهوری اسلامی نقش دارند، این گزارش را بخوانید.
- M. Trevelyan، مورخ بریتانیایی، انقلابهای اروپا در سال ۱۸۴۸ را بهخوبی در این عبارت توصیف کرده بود: «نقطه عطفی که تاریخ مدرن در آن از چرخیدن بازماند.» جریان تاریخ ظاهرا کشورهای اروپایی را به سوی آزادی فردی بیشتر، گسترش دموکراسی و ملیگرایی پیش میبرد، اما آن انقلابهای لیبرال در نهایت فروکش کردند.
در زمانه ما نیز نقطه عطفی که تاریخ در آن از چرخیدن بازمیماند، فروپاشی جمهوری اسلامی ایران است. هر موج اعتراض سراسری، هر دور تحریم، هر بحران اقتصادی و هر رویارویی نظامی از زمان جنگ ایران و عراق بهعنوان لحظهای معرفی شده که نظام سرانجام تسلیم خواهد شد. با وجود افزایش نارضایتی داخلی، ناکارآمدی حکومت و فشار خارجی، جمهوری اسلامی همچنان پابرجاست.
پاسخ به اینکه چرا چنین اتفاقی رخ نداده، با یک اشتباه تحلیلی مداوم آغاز میشود. سیاستگذاران و مفسران، جمهوری اسلامی را به اشتباه مانند یک حکومت متعارف ارزیابی میکنند که بقای آن در درجه نخست به عملکرد اقتصادی، رضایت عمومی و مشروعیت دیپلماتیک وابسته است. آنها تصور میکنند کاهش سطح زندگی، انزوای سیاسی، خشم گسترده عمومی و فشار نظامی باید سرانجام به تغییر حکومت منجر شود.
جمهوری اسلامی برای رفاه اقتصادی به وجود نیامده است
اما جمهوری اسلامی برای تامین رفاه و رونق ایجاد نشده است؛ این نظام دو هدف متفاوت را دنبال میکند: حفظ نظم انقلابی ایجادشده در سال ۱۹۷۹ (۱۳۵۷) و مقاومت در برابر آمریکا، اسرائیل و جهان گستردهتر غرب. چنین رویکردی صرفا یک موضع در سیاست خارجی نیست، بلکه منبعی حیاتی برای هویت و مشروعیت نظام است.
این رویارویی به رهبران ایران امکان میدهد مشکلات اقتصادی را بهعنوان فداکاری، تحریمها را بهعنوان نشانه استقلال و انزوای کشور را بهعنوان مدرکی از تعهد انقلابی معرفی کنند.
به همین دلیل، سازش یا حتی ظاهر سازش، تهدیدی جدی است. امتیاز دادن به غرب ممکن است گاهی ضروری باشد، اما این اقدامات بهندرت بهعنوان تغییر واقعی مسیر معرفی میشوند. جمهوری اسلامی همچنان برای مخاطبان داخلی خود سیاست مقاومت و نمایش قدرت را دنبال میکند؛ حتی زمانی که مقامهای ارشد میدانند قرارداد اجتماعی موجود از نظر اخلاقی ورشکسته، از نظر اقتصادی مخرب و از نظر مالی ناپایدار است.
وقتی بقای نظام بر آشتی با جامعه اولویت دارد
تداوم جمهوری اسلامی همچنین به میزان آمادگی آن برای استفاده از زور وابسته است. نهادهای امنیتی بارها نشان دادهاند هر زمان تصور کنند نظام با تهدیدی مرگبار مواجه است، آمادهاند مخالفان داخلی را با خشونتی شدید سرکوب کنند.
کشتار معترضان خشم عمومی را عمیقتر و مشروعیت سیاسی را بیش از پیش تضعیف میکند، اما نظام همواره بقای خود را بر آشتی اجتماعی مقدم دانسته است.
حکومتها صرفا به دلیل نامحبوب بودن فرو نمیپاشند. آنها زمانی سقوط میکنند که نهادهای مسئول دفاع از آنها کنار بکشند، دچار شکاف شوند یا توانایی اقدام را از دست بدهند. تاکنون سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و دستگاه امنیتی گستردهتر ایران برای دفاع از نظام در کنار آن باقی ماندهاند.
سپاه پاسداران؛ ستون اصلی دولت پنهان در حکومت جمهوری اسلامی
سپاه پاسداران صرفا یک سازمان نظامی نیست. این نهاد، ستون اصلی شبکهای از نهادهای امنیتی، اطلاعاتی و اقتصادی در ساختار جمهوری اسلامی است که از آن با عنوان دولت پنهان Deep State یاد میشود.
این شبکه، که نفوذ آن در سراسر شبکههای اطلاعاتی و امنیت داخلی کشور، ادارات استانی، صنایع راهبردی و بخشهای بزرگی از اقتصاد گسترش یافته، جمهوری اسلامی را بسیار مقاومتر از حکومتی کرده است که بقای آن به حلقه محدودی از رهبران سیاسی یا یک زنجیره فرماندهی واحد وابسته باشد.
جنگ کنونی اهمیت این عمق نهادی را نشان داده است. آمریکا و اسرائیل ظاهرا راهبردی مبتنی بر «قطع سر» را دنبال کردهاند؛ راهبردی که بر این فرض استوار بود که حذف رهبران ارشد و مختل کردن ساختارهای فرماندهی مرکزی، نظام را فلج خواهد کرد. با این حال، سپاه پاسداران در برابر چنین راهبردی ظاهرا مقاومت قابلتوجهی از خود نشان داده است.
ساختاری که برای «بقا در شرایط تهاجم» طراحی شده است
سپاه پاسداران سالها برای زنده ماندن در برابر دقیقا چنین حملهای آماده شده است. این نهاد در چارچوب «دکترین دفاع موزائیکی»، خود را به ۳۱ فرماندهی استانی بازسازماندهی کرد. هر فرماندهی برای حفظ قابلیتهای اطلاعاتی، تسلیحاتی، لجستیکی و ارتباطی و همچنین اختیارات تفویضشده خود طراحی شد.
هدف این ساختار آن بود که حتی در صورت مختل شدن رهبری مرکزی، سیستم بتواند به فعالیت خود ادامه دهد.
راهبرد «قطع سر» ممکن است رهبران ارشد را حذف کند، اما لزوما نمیتواند نهادهایی را که عمدا برای بقا در برابر چنین حملهای طراحی شدهاند، از بین ببرد. به همین دلیل است که جمهوری اسلامی بهراحتی سقوط نخواهد کرد.
نظام در ساختار فرماندهی خود افزونگی ایجاد کرده است. موقعیتهای حساس به یک فرد واحد وابسته نیستند و میتوان چندین جایگزین را از پیش تعیین کرد. اختیارات میتواند بهسرعت منتقل شود و فرماندهان محلی میتوانند با استقلال عمل کنند.
اختلافهای درونی، اما بدون شکاف تعیینکننده
انسجام نسبی نخبگان حاکم، نیز نظام را تقویت میکند. جمهوری اسلامی دارای رقابتهای واقعی جناحی، اختلافات ایدئولوژیک و رقابت بر سر منابع است. با این حال، در زمانهایی که نظام با خطر جدی مواجه شده، این اختلافها بهندرت به شکافی تعیینکننده در درون حکومت منجر شدهاند.
جناحهای رقیب میدانند که فروپاشی جمهوری اسلامی نهتنها نفوذ سیاسی آنها، بلکه امنیت شخصی، منافع اقتصادی و بقای نهادی آنها را نیز تهدید خواهد کرد.
این وضعیت انگیزه قدرتمندی برای حفظ وحدت ایجاد میکند. مقامها ممکن است درباره سیاست، دیپلماسی یا نحوه توزیع قدرت اختلاف داشته باشند، اما بیشتر آنها همچنان به حفظ سیستمی متعهد هستند که این اختلافات در چارچوب آن جریان دارد.
چهار دهه بحران، جمهوری اسلامی را برای بقا آماده کرده است
جمهوری اسلامی همچنین چندین دهه تجربه مدیریت بحران دارد. این نظام از سال ۱۹۷۹ تاکنون جنگ، تحریم، ترور، عملیات مخفی، حملات سایبری، ناآرامی داخلی، انزوای دیپلماتیک، شوکهای اقتصادی و رویاروییهای مکرر منطقهای را پشت سر گذاشته است.
هر بحران، نظام را وادار کرده خود را با شرایط جدید وفق دهد. بقای نظام بهمرور به یک مهارت نهادی تبدیل شده است.
با این حال، جمهوری اسلامی به معنای متعارف کلمه نظامی قدرتمند نیست. ایران با مشکلات شدید اقتصادی، اجتماعی، جمعیتی و زیستمحیطی مواجه است. اعتماد عمومی به حکومت و روحانیت فروپاشیده است. آیتالله مجتبی خامنهای یا دیگر زنده نیست و یا توانایی انجام وظایف خود را از دست داده است.
بحرانهای اقتصادی و اجتماعی عمیقتر شدهاند
فساد گسترده است، سوءمدیریت اقتصادی طبقه متوسط را تضعیف کرده و بخشهای بزرگی از جامعه را فقیر کرده است و کمبود آب، تخریب محیط زیست، بیکاری، تورم و خروج سرمایه همچنان آینده کشور را تضعیف میکنند.
قرارداد اجتماعی Social Contract در جمهوری اسلامی تا حد زیادی از هم گسسته است. بسیاری از ایرانیان دیگر باور ندارند که نظام نماینده منافع، ارزشها یا آرزوهای آنهاست.
هزینه حکمرانی افزایش یافته، سرکوب آشکارتر شده و فاصله میان حکومت و جامعه بیشتر شده است.
چرا نارضایتی عمومی بهتنهایی برای سقوط کافی نیست؟
اما فروپاشی معمولا به چیزی فراتر از خشم عمومی و ناکارآمدی مقامها نیاز دارد. این اتفاق نیازمند فروپاشی انسجام نخبگان، تجزیه نیروهای امنیتی، از دست رفتن کنترل سرزمینی یا ظهور یک قدرت رقیب معتبر است که بتواند نظم موجود را جایگزین کند.
هیچیک از این شرایط تاکنون شکل نگرفته است.
مخالفان قابلتوجهی در برابر جمهوری اسلامی وجود دارند، اما این موضوع بهطور تناقضآمیزی یکی از بزرگترین مزیتهای نظام است. نارضایتی در ایران گسترده است، اما نبود رهبری متحد، شبکههای داخلی سازمانیافته، یک برنامه واحد برای دوران گذار و یک برنامه سیاسی یکپارچه و مورد پذیرش گسترده، به جمهوری اسلامی امکان میدهد مخالفان خود را جداگانه و نه بهعنوان یک جنبش ملی واحد، رویاروی خود قرار دهد.
تغییر سیاسی ممکن است، اما جایگزین نظام هنوز مشخص نیست
این وضعیت به معنای غیرممکن بودن تغییر سیاسی نیست. هیچ نظامی همیشگی نیست. جمهوری اسلامی با فشارهای انباشتهای مواجه است که مدیریت آنها بهمرور دشوارتر خواهد شد.
مدل اقتصادی نظام ناپایدار است، مشروعیت آن آسیب دیده و پیام ایدئولوژیک آن دیگر وفاداریای را که زمانی ایجاد میکرد، برنمیانگیزد.
پرسش اصلی این نیست که نظام چه میزان فشار را میتواند تحمل کند، بلکه این است که چه نیروی سیاسی، ساختار نهادی و ائتلاف ملی میتواند بهطور واقعبینانه جایگزین آن شود.
تا زمانی که پاسخی برای این پرسش وجود نداشته باشد، جمهوری اسلامی ضعیف، نامحبوب و بیثبات خواهد بود؛ اما فرو نخواهد پاشید و تاریخ همچنان از چرخیدن بازخواهد ماند.
درباره نویسندگان مقاله
Michael Bonner مدیر پیشین سیاستگذاری دولت انتاریو، مورخ ایران باستان و نویسنده کتاب «In Defense of Civilization: How Our Past Can Renew Our Present» است.
Ari Moghimi مشاور امور عمومی است که در زمینه مسائل ژئوپلیتیک خاورمیانه و سیاست خارجی و امنیتی اروپا تخصص دارد. او مدرک کارشناسی ارشد امور بینالملل خود را از Hertie School of Governance در برلین دریافت کرده است؛ موضوع پایاننامه او روابط ایران و اتحادیه اروپا بود.






