
دقیقا یک ماه پیش در چنین روزی، یعنی ۲۹ دسامبر ۲۰۲۵، زمانی که دلار آمریکا به ۱۴۰ هزار تومان و دلار کانادا به ۱۰۰ هزار تومان رسید، این پرسش را مطرح کرده بودیم که آیا عددهای امروز قرار است چند سال بعد فقط «خاطره» باشند یا خط قرمز بعدی هنوز جلوتر ایستاده است؟
این سوال با یادآوری خبری در سایت آتش مطرح شد؛ گزارشی مربوط به هشت سال پیش، زمانی که در مارچ ۲۰۱۸ قیمت دلار آمریکا برای نخستین بار از مرز ۵ هزار تومان عبور کرد و همین اتفاق به تیتر اول آتش تبدیل شد.
اکنون تنها یک ماه بعد، دلار آمریکا به ۱۶۵ هزار تومان رسیده و قیمت دلار کانادا نیز از ۱۲۰ هزار تومان عبور کرده است؛ عددهایی که با شتابی نگرانکننده همچنان در حال افزایشاند.
افزایش فقط به بازار ارز محدود نمانده است. قیمت سکه طلا در ایران نیز رکورد تازهای ثبت کرده و روز گذشته به ۲۰۰ میلیون تومان رسید؛ رقمی که تنها در یک روز ۵ میلیون تومان افزایش یافت و امروز معاملات بازار با عدد حدود ۲۰۵ میلیون تومان به پایان رسید.
در سطح جهانی نیز همزمان با تشدید تنشها میان تهران و واشنگتن، و در شرایطی که احتمال حمله نظامی ایالات متحده به مواضع هستهای، نظامی و مقامهای جمهوری اسلامی بیش از گذشته مطرح شده، بازارهای جهانی طلا و نفت واکنش نشان دادهاند.
بهای طلا امروز پنجشنبه ۲۹ ژانویه در بازارهای آسیایی و اروپایی رکورد تازهای ثبت کرد و از مرز ۵۶۰۰ دلار عبور کرد. همزمان، قیمت هر بشکه نفت دریای برنت نیز با وجود اطمینان از ادامه عرضه، افزایش یافت و از ۷۰ دلار فراتر رفت.
این جهشها فقط تغییر چند عدد روی تابلوی صرافیها نیست. اثر آنها خیلی زود وارد زندگی روزمره میشود؛ از قیمت مواد غذایی و اجاره خانه گرفته تا هزینه سفر، تحصیل، درمان و حتی امکان پسانداز.
هر بار که نرخ ارز بالا رفته، موج تازهای از فشار اقتصادی به راه افتاده؛ فشاری که به شکل تدریجی اما مداوم، سطح زندگی را پایینتر آورده است. برای بسیاری از مردم، افزایش قیمتها نه یک شوک لحظهای، بلکه فرسایشی طولانیمدت بوده است.
در این میان علاوه بر هموطنان ما در ایران، در این سوی مرز هم ایرانیان مهاجری که هزینههای خود را از ایران تامین میکنند، بهطور مستقیم تحت تاثیر نوسانهای شدید نرخ ارز قرار گرفتهاند و هر جهش تازه دلار، فشار مضاعفی بر زندگی روزمره آنها وارد میکند.
کسانی که درآمدشان ریالی باقی مانده و داراییشان به ارز یا ابزارهای مقاوم در برابر تورم تبدیل نشده، طی این سالها، و به ویژه در ۸ سال گذشته عملا شاهد کوچک شدن پیوسته قدرت خرید خود بودهاند؛ کاهشی آرام، اما عمیق و ماندگار.
در چنین شرایطی، همان پرسش قدیمی دوباره پررنگ میشود:
آیا عددهای امروز چند سال دیگر فقط به یک «خاطره» تبدیل میشوند، یا خط قرمز بعدی هنوز جایی جلوتر در انتظار ایستاده است؟








