مدارس شبانهروزی بومیان در کانادا؛ سیاستی برای همانندسازی که به زخمی تاریخی تبدیل شد
برای بیش از یک قرن، هزاران کودک بومی در کانادا از خانوادههای خود جدا شدند و به مدارسی فرستاده شدند که قرار بود آنها را «آموزش» دهد؛ اما آنچه بسیاری از این کودکان تجربه کردند، فراتر از آموزش بود. مدارس شبانهروزی بومیان یا Residential Schools بخشی از سیاست دولت کانادا و کلیساها برای تغییر هویت فرهنگی کودکان بومی بود؛ سیاستی که آثار آن هنوز در بسیاری از جوامع بومی دیده میشود.
بر اساس برآوردها، بیش از ۱۵۰ هزار کودک First Nations، Inuit و Métis طی دههها در این مدارس تحصیل کردند؛ مدارسی که امروز یکی از بحثبرانگیزترین و دردناکترین فصلهای تاریخ کانادا به شمار میرود.

مدارس شبانهروزی چگونه شکل گرفتند؟
پیشینه مدارس شبانهروزی در کانادا به دوران استعمار بازمیگردد، اما شکل رسمی و گسترده آنها از قرن نوزدهم آغاز شد.
پس از شکلگیری کانادا و اجرای Indian Act در سال ۱۸۷۶، دولت فدرال مسئولیت آموزش کودکان بومی را بر عهده گرفت؛ آموزشی که تنها هدف آن سوادآموزی نبود. دولت و کلیساهای مسیحی این مدارس را ابزاری برای آشنا کردن کودکان بومی با فرهنگ اروپایی، مسیحیکردن آنها و ادغامشان در جامعه مهاجران اروپایی میدانستند.
از دهه ۱۸۸۰، شبکهای از مدارس شبانهروزی در سراسر کشور شکل گرفت. در اوج فعالیت این سیستم، حدود سال ۱۹۳۰، ۸۰ مدرسه بهطور همزمان فعال بودند و در مجموع، ۱۴۰ مدرسه بین سالهای ۱۸۳۱ تا ۱۹۹۷ در کانادا فعالیت کردند. بیشتر این مدارس در استانهای غربی و مناطق شمالی قرار داشتند و عمدتا زیر نظر کلیساهای کاتولیک، Anglican، United و Presbyterian اداره میشدند.
هدف مدارس؛ فاصله انداختن میان کودک و هویت بومی
فلسفه اصلی این مدارس، همانندسازی یا Assimilation بود.
کودکان بومی معمولا ماهها و گاه سالها از خانوادههای خود جدا میشدند. بسیاری از آنها در بدو ورود، لباس سنتی خود را از دست میدادند، موهایشان کوتاه میشد و حتی نامهای بومیشان با نامهای انگلیسی یا فرانسوی جایگزین میشد.
در بسیاری از مدارس، صحبت به زبان مادری ممنوع بود؛ حتی در نامههایی که برای خانواده نوشته میشد. برخی دانشآموزان به دلیل استفاده از زبان بومی یا انجام آیینهای سنتی، تنبیه بدنی میشدند.
این سیاست، به گفته بسیاری از بازماندگان، نه فقط آموزش بلکه تلاشی برای دور کردن کودکان از فرهنگ، زبان و هویت بومیشان بود.

زندگی روزمره در مدارس چگونه بود؟
زندگی در مدارس شبانهروزی بسیار سخت و نظاممند بود.
روز دانشآموزان معمولا پیش از طلوع آفتاب آغاز میشد. پس از مراسم مذهبی، کودکان موظف به انجام کارهای روزانه بودند؛ از نظافت و آشپزی گرفته تا کشاورزی، تعمیرات و نگهداری ساختمانها.
تا اواخر دهه ۱۹۵۰، بسیاری از مدارس از سیستم «نیمروز درس، نیمروز کار» استفاده میکردند. در ظاهر، هدف این بود که کودکان مهارتهای شغلی بیاموزند؛ اما بعدها روشن شد که بخش زیادی از این کارها برای کاهش هزینه اداره مدارس انجام میشد.
دختران معمولا مسئول آشپزی، شستوشو و دوختودوز بودند و پسران در کارهای ساختمانی، کشاورزی و تعمیرات مشارکت داشتند. آموزش رسمی نیز اغلب محدود، ابتدایی و نامتناسب با نیازهای دانشآموزان بود. بسیاری از کودکان بدون تکمیل تحصیلات یا کسب مهارتهای کافی مدارس را ترک میکردند.
بیماری و مرگ؛ هشدارهایی که نادیده گرفته شد
یکی از تاریکترین جنبههای این مدارس، وضعیت سلامت کودکان بود.
ازدحام جمعیت، تهویه نامناسب، تغذیه ضعیف و کمبود امکانات پزشکی، مدارس را به محیطی مستعد بیماری تبدیل کرده بود. سل، آنفلوانزا، سرخک، ذاتالریه و دیگر بیماریهای واگیردار بهطور مرتب در این مراکز شیوع پیدا میکرد.
نخستین هشدار جدی درباره این وضعیت، بیش از ۱۱۷ سال پیش مطرح شد.
در سال ۱۹۰۴، دکتر Peter Henderson Bryce، نخستین پزشک ارشد کانادا در وزارت کشور فدرال، متوجه نرخ بالای مرگومیر در مدارس شبانهروزی شد و پژوهشی درباره آنها آغاز کرد.
گزارش او که در سال ۱۹۰۷ تهیه شد، نشان میداد تقریبا یک چهارم کودکان بومی در برخی مدارس جان خود را از دست دادهاند؛ مرگهایی که معمولا به بیماری سل نسبت داده میشد.
اما دکتر برایس به این توضیح تردید داشت. او تاکید کرده بود که کودکان سالم وارد مدارس میشوند، اما شرایط غیربهداشتی و نامناسب این مراکز عامل اصلی بیماری و مرگ آنهاست. تهویه ضعیف و استانداردهای پایین بهداشت از مهمترین مشکلاتی بود که او ثبت کرد.
این گزارش هرگز اجازه انتشار رسمی از سوی دولت پیدا نکرد، هرچند بعدها بخشی از آن منتشر شد و در سال ۱۹۲۲ با عنوان The Story of a National Crime در دسترس قرار گرفت.

خشونت و سوءاستفاده؛ تجربهای که بسیاری روایت کردند
بسیاری از بازماندگان مدارس شبانهروزی از تجربه خشونت، تنبیه بدنی و سوءاستفاده سخن گفتهاند.
گزارشهای متعدد نشان میدهد که برخی دانشآموزان با کتک، حبس، تحقیر یا محدودیتهای شدید روبهرو بودند. مواردی از سوءاستفاده جنسی نیز ثبت شده که در بسیاری از مواقع، واکنش مسئولان کلیساها و دولت نسبت به آنها ناکافی یا همراه با پنهانکاری بوده است.
کمیسیون حقیقت و آشتی کانادا (Truth and Reconciliation Commission) بعدها اعلام کرد که این نظام آموزشی آثار عمیق و طولانیمدتی بر خانوادهها و جوامع بومی برجای گذاشته است؛ از گسست خانوادگی و از بین رفتن زبانهای بومی گرفته تا آسیبهای روانی و اجتماعی که نسلهای بعد را نیز تحت تاثیر قرار داده است.
پایان مدارس و آغاز مسیر آشتی
از دهه ۱۹۴۰ به بعد، ناکارآمدی مدارس و اعتراضهای فزاینده جوامع بومی بیش از پیش آشکار شد. بهتدریج دولت اداره مدارس را از کلیساها تحویل گرفت و روند تعطیلی آنها آغاز شد.
آخرین مدرسه شبانهروزی بومیان در سال ۱۹۹۷ تعطیل شد؛ پایانی رسمی برای سیستمی که بیش از یک قرن ادامه داشت.
در دهههای بعد، هزاران دانشآموز سابق خواهان بهرسمیت شناختن آسیبهای واردشده و دریافت غرامت شدند. این روند سرانجام به توافق Indian Residential Schools Settlement Agreement در سال ۲۰۰۷ انجامید و یک سال بعد، Stephen Harper نخستوزیر وقت کانادا، به نمایندگی از دولت فدرال بابت سیاست مدارس شبانهروزی از بازماندگان عذرخواهی کرد. بعدها Pope Francis نیز بابت نقش کلیسای کاتولیک در این نظام آموزشی طلب بخشش کرد.
حقیقتی که هنوز در حال آشکار شدن است
موضوع مدارس شبانهروزی هنوز برای بسیاری از جوامع بومی پروندهای بسته نیست.
جستوجوها با استفاده از فناوری Ground-Penetrating Radar در سالهای اخیر نشانههایی از گورهای بینام در محوطه برخی مدارس سابق پیدا کرده و دوباره توجه افکار عمومی را به این بخش از تاریخ کانادا جلب کرده است.
امروزه، ۳۰ سپتامبر در کانادا به عنوان «روز ملی حقیقت و آشتی» گرامی داشته میشود؛ روزی برای یادآوری تجربه بازماندگان و کودکانی که هرگز از این مدارس به خانه بازنگشتند.
نمایشی از اسامی دانشآموزانی که در مدارس شبانهروزی بومیان کانادا جان باختهاند








