
روزنامه National Post کانادا امروز در یادداشتی تحلیلی به قلم David Oliver به بررسی انگیزههای اصلی سیاست خارجی دونالد ترامپ در قبال ایران پرداخته است؛ یادداشتی که تلاش میکند رفتار آمریکا و متحدانش را در چارچوب منطق کلاسیک قدرتهای بزرگ توضیح دهد.
نویسنده این مقاله کارشناس استراتژی ژئوپولیتیک و بنیانگذار Minerva Group است که سالها در حوزه تحلیل روابط بینالملل و امنیت فعالیت داشته و دیدگاههای خود را بهطور منظم در خبرنامه شخصیاش با عنوان Ultima Ratio منتشر میکند.
در بخشهایی از این مقاله آمده است: «ترس» یکی از محرکهای اصلی سیاست آمریکا در برابر ایران است. به باور او، اگر کشوری با قدرت منطقهای، ایدئولوژی افراطی و دسترسی به سلاح هستهای موجب ترس نشود، مشخص نیست چه عاملی باید موجب نگرانی شود.
ایالات متحده هنوز شکست خود در جلوگیری از هستهای شدن کره شمالی را یک ناکامی بزرگ دیپلماتیک میداند و نمیخواهد همین مسیر درباره ایران تکرار شود.
به باور نویسنده، تجربه شکست آمریکا در مهار برنامه هستهای کره شمالی به یک درس تعیینکننده در سیاست خارجی واشنگتن تبدیل شده و همین تجربه باعث شده است که رسیدن ایران به توان هستهای نظامی، از نگاه آمریکا و اسرائیل خط قرمزی تلقی شود که عبور از آن قابل پذیرش نخواهد بود؛ برداشتی که بهطور ضمنی احتمال تشدید فشارها یا واکنشهای بازدارنده در آینده را برجسته میکند.
نویسنده معتقد است، هستهای شدن ایران صرفا یک بحران منطقهای تلقی نمیشود، بلکه تغییردهنده موازنه قدرت در سطح جهانی است و میتواند محاسبات قدرتهای بزرگ و قدرتهای متوسط جدید را تحت تاثیر قرار دهد.
از نگاه اسرائیل، موضوع هستهای شدن ایران نه یک تهدید معمول، بلکه مسئلهای کاملا «وجودی» است. به همین دلیل، هرگونه تغییر در موازنه قدرت هستهای در منطقه، مستقیما امنیت این کشور را تحت تاثیر قرار میدهد.
در بخش پایانی تاکید میشود: برای درک رفتار قدرتهای بزرگ و حتی قدرتهای متوسط جدید، باید به سه محرک اصلی توجه کرد؛ «منافع»، «ترس» و «اعتبار». نویسنده معتقد است تمرکز صرف بر قدرت نظامی و عوامل سخت، تصویر ناقصی از واقعیت ژئوپولیتیک ارائه میدهد.








